بانك اطلاعات عناوين پايان نامه و پژوهش معرفي پايگاه هاي اطلاعات علمي بخش خدمات وب و seo بخش دانلود رايگان بخش دانلود پروپوزال بخش معرفي دانشگاههاي خارجي و شرايط تحصيل و بورس آنها

این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید

iranresearches-telegram

فروشگاه ایران پژوهان 

نگارش یافته توسط مدير محتواي ايران پژوهان مجموعه: علمي و پژوهشي
تعداد بازدید: 19501
چاپ

در اين قسمت چهار نمونه از بيان مساله مربوط به پايان نامه هاي دفاع شده در دو حوزه مديريت بازاريابي پژوهشگري علوم اجتماعي براي دانشجويان آورده شده است.

بيان مساله 1

امروزه در بسياري از کشورهاي جهان سهم مهمي از توليد ناخالص ملي مربوط به بخش خدمات است. با افزايش تعداد سازمان‌هاي خدماتي و پيرو آن رقابت فزاينده، همچنين تغيير بي وقفه و مداوم سليقه‌هاي مشتريان و بالا رفتن سطح انتظارات آنها، بزرگترين چالشي که اين سازمان‌ها با آن مواجه هستند، حفظ و ايجاد مزيت رقابتي است(آواد و آگتي[1]،2011).

از طرفي وجود رقابت دربین موسسه‌ها و بنگاه‌هاي خدماتي برای کسب سهم بیشتر از بازار و تلاش مشتریان برای رسیدن به رضایتمندی بیشتر موجب شده است که هم بنگاه‌ها به دنبال کسب موقعیت ممتاز در بازار بوده و هم مشتریان درپی یافتن سرنخ هایی برای رسیدن به بهترین تامین کنندگان  باشند. رسیدن به این اهداف با بررسی دو مفهوم ارتباط نزدیکی دارد،کیفیت خدمات و رضايت مشتريان. بررسي اين دو مفهوم در بازارهاي خدماتي به دليل ويژگي‌هاي خاص خدمات حساس‌تر و مهمتر بوده و برای سازمان‌های ارائه دهنده خدمات  نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است ( حسيني و ديگران، 1389 : 1). اندازه گیری کیفیت خدمات از دیدگاه مشتریان و رضایت مشتریان از جمله اقدامات داخلی محسوب می شود که نمایانگر جهت گیری سازمان‌ها به سمت کیفیت می باشد( فتحيان و ديگران، 1386).کیفیت خدمات عبارت است از آماده بودن خدمت برای استفاده کننده که خود نیازمند کیفیت، طراحی [2]،انطباق[3]و  در دسترس بودن مکان ارائه خدمات[4]است( كويوتتيس[5]، 1992 : 82). 

در تبيين اهميت بين كيفيت خدمات و رضايت مندي مشتريان همين بس كه صاحب نظران مدیریت کسب رضایت مشتری را از مهمترین وظایف واولویت‌های مدیریت شرکت‌ها بر شمرده  و لزوم پایبندی همیشگی و پایدار مدیران عالی برجلب رضایت مشتریان را پیش شرط اصلي موفقیت به حساب آورده اند ( سجادي، 1377). كيفيت خدمات عامل حياتي و تعيين كننده اي در عملكرد فعاليت تجاري و سوددهي بلند مدت يك بنگاه تجاري است چرا كه كيفيت خدمات منجر به رضايت مندي مشتريان مي گردد و به اين ترتيب اثر مثبتي بر روي تبليغات دهان به دهان، وفاداري نگرشي و نيات خريد مشتري مي گذارد( پاراسورامان و ديگران[6]، 1985).

در اين ميان يكي مهمترين از بنگاه‌ها و سازمان‌هایی که در زمینه ارائه خدمات فعالیت نموده ونقش و اهمیت آنها در اقتصاد و توسعه کشور بر هیچ کس پوشیده نیست،  بانک‌ها هستند و به نظر می رسد کشف رابطه  بین دو مفهوم كيفيت خدمت و رضايت مشتري مي تواند در ارتقاء و بهبود سطح خدمات ارائه شده از جانب بانک‌ها از یک سو و کسب رضایت‌مندی بیشتر مشتری از سوی دیگر تاثیر گذار باشد( حسيني و ديگران، 1389 : 4). جامعه امروز از سيستم بانكي انتظار دارد كه ضمن تلاش درجهت جذب سپرده‌ها و تخصيص مناسب آنها در فعايت‌هاي مفيد اقتصادي، به موازات پيشرفت‌هاي همه جانبه اقتصادي و اجتماعي نيز حركت نمايند. بانك‌ها به عنوان موسسات خدمت رساني موظفند به‌نحو مؤثري درتحقق توقع‌ها و نيازهاي مشتريان گام برداشته وخودرا با نيازهاي جامعه هماهنگ سازد. فناوري اطلاعات با تسهيل ارتباط با مشتريان و افزايش سرعت و اثربخشي آن، زمينه بهبود عملكرد و نوآوري در ارايه خدمات را فراهم مي كند( شهرستاني ، 1387). كيفيت خدمت در بانك ها نقش مهمي را ايفا مي كند چون كيفيت خدمت بهتر تنها يك استراتژي انتخابي يا اختياري نيست بلكه كيفيت خدمت بهتر دقيقا وجه تمايز بين بانك هاي موفق و بانك هاي ناكارا است.  از جمله مهمترين خدماتي كه از طريق بانك‌ها ارائه مي‌شود ارائه خدمات و اطلاعات از طريق كانال‌هاي الكترونيكي است. تمام اموري كه امروزه به آنها بانكداري الكترونيكي اطلاق مي‌گردد، در جهت دستيابي به كيفيت خدمت بهتر انجام مي پذيرد.  اموري نظير نصب ماشين هاي خودپرداز، بانكداري تلفني،  بانكداري موبايلي و بانكداري اينترنتي، همگي با هدف بهبود كيفيت خدمت صورت مي پذيرند . بنابراين مي‌توان از كيفيت خدمت به عنوان مغزافزار عمليات بانكي نام برد. آ گاهي از مفهوم كيفيت خدمت و تلاش براي بهبود آن به ارائه خدمات با كيفيت در بانك منجر شده و از طريق افزايش سطح  كيفيت خدمات مي توان افزايش رضايتمندي مشتريان را انتظار داشت( مينجون و شائوهان[7]، 2001).

 اگر چه پژوهش‌هاي فراواني در زمينه كيفيت خدمات مالي و پولي در مورد بانك‌ها انجام پذيرفته است، اما تعریف و اندازه گیری کیفیت خدمات به‌ويژه خدمات الكترونيكي ارائه شده توسط یک موسسه خدماتی مانند بانک بسیار مشکل است. بانكداري با ساير صنايع متفاوت است زيرا در بانكداري ميانگين ارتباط ميان مشتري و بانك طولاني تر از ساير صنايع مي باشد. زماني كه يك مشتري در يك بانك حساب باز مي‌كند ، ارتباط و وابستگي وي به بانك بيشتر مي گردد. مشتري ممكن است به‌طور مكرر عمليات بانكي مختلف مانند دريافت صورت حساب، پرداخت قبوض و ... را انجام دهد و با ارسال مستمر گزارش‌هاي ماهانه با بانك در ارتباط باشد دوگان، 2004).از سوي ديگر بانك‌ها از آن‌دسته موسسه‌هايي  هستند كه با توجه به تغییرات محیطی که پیش روي بازارهاي ملي و پولي است،  بایستی پیشاپیش با تجهیزنمودن خود، شناسایی نیازها، توقعات مشتریان و همچنین توجه به وضعیت بازار اهمیت قایل شوند، زیرا هر بانکی بتواند زودتر از رقبا این نیازها را شناسایی و برآورده کند در میدان رقابت پیروز و سرافراز خواهد بود( شهركي و ديگران، 1385). بنابراين مي توان نتيجه گيري نمود كه كيفيت خدمات به‌ويژه خدمات الكترونيكي در بانك‌ها از مهمترين عوامل موثر بر رضايت مندي مشتريان مي باشند كه در نهايت وفاداري مشتريان را نيز در پي خواهند داشت.

در اين راستا پژوهش حاضر در تلاش است تا به به بررسي رابطه كيفيت خدمات الكترونيك  بر رضايت و وفاداري مشتريان بانكي در بانك .....،  به عنوان يكي از بانك‌هاي خصوصي پيش رو در زمينه ارائه خدمات بانكداري الكترونيك در ايران بپردازد،  تا در نهايت بتوان از نتايج حاصل از اين پژوهش به ارائه راهكارهاي موثري براي افزايش سطح كيفيت خدمات بانكداري الكترونيك در اين بانك دست يافت.

 

 

بيان مساله 2

مديريت عاطفه[8] از تئوري‌هاي نوين جامعه شناسي است كه توسط آرلي راسل هوخ چيلد[9]، جامعه شناس آمريكايي  با توجه به تغيير ماهيت مشاغل از نيمه  قرن بيستم و بروز مشاغلي كه مستلزم داشتن كنش متقابل چهره به چهره يا صدا با صدا با مشتريان بودند، ارائه شده است. اين تئوري با توجه به تفاوت كار فيزيكي و كار عاطفي[10] به طور مشخص بيان مي‌دارد كه كاركناني كه كار عاطفي( مانند  مشاغل خدماتي نظير بخش پذيرش هتل‌ها، خرده‌فروشي‌ها، افسران پليس، بيمارستان‌ها و ... ) انجام مي دهند، در طي مدت ارائه خدمت تابع تقاضاي توليد قرار دارند و عاطفه آنان شكل كالاي فروختني به خود مي‌گيرد. هوخ چيلد معتقد است در اينگونه مشاغل عاطفه فرد براي دريافت مزد فروخته شده و احساسات كاركنان توسط سازمان مهندسي مي‌گردد تا سود تشكيلاتي بنگاه بيشتر شود. او همچنين بيان مي‌دارد تبديل كنش شخص كه به وسيله خود فرد كنترل مي‌شود و بكارگيري آن توسط تشكيلاتي عمومي كه به‌وسيله سرپرستان اداره مي‌شود، كنش عاطفه فرد را عقلاني مي نمايد تا هدف‌هاي ابزاري بنگاه بيشتر برآورده شود( هوخ چيلد، 1983).

هوخ چيلد در تدوين تئوري مديريت عاطفه خود از دو رويكرد  اندام واره[11]  و كنش مقابل نمادي و نيز نظريه مديريت تاثير گذاري[12] بهره جسته است.

مدل اندام واره كه در نوشته‌هاي چارلز داروين و زيگموند فرويد مورد بررسي قرار گرفته است، بيان مي‌دارد اداهاي هيجاني[13] ناشي از عوامل زيست شناختي هستند كه به طور ژنتيكي از اجداد انسان به او ارث رسيده است و عوامل اجتماعي در شكل دهي اين رفتارهاي هيجاني بي تاثيرند. فرويد معتقد است رفتارهاي هيجاني انسان در جهت رفع حس دلشوره‌ايست كه  بخش جداناشدني شرايط زندگي انساني است و انسان در تلاش براي دوري جستن يا كاهش پريشاني‌هاي رواني خطرناك مكانيزم‌هاي دفاعي را ايجاد مي‌كند كه به شكل ناخودآگاه منشا حقيقي دلشوره را برطرف سازد( فرويد، 1961).

مدل كنش متقابل نمادي به مفهوم فرد به عنوان كنشگري فعال – شركت كننده‌اي آگاه در توليد و باز توليد زندگي اجتماعي اشاره داردو تاكيد مي‌كند كه فرد در كنش‌هاي متقابل اجتماعي خود داراي خودآگاهي است و تنها بر اساس غريزه ژنتيكي خود عمل نمي‌كند.  این نظریه به جای تمركز بر موقعیت اجتماعی، علل رفتار افراد را بر طبیعت كنش متقابل اجتماعی كه بین آنان اتفاق می‌افتد، در نظر مي‌گيرد. عمل انسان صرفاً به واسطه كنش متقابل ایجاد نمی‌شود، بلكه از كنش متقابل بین افراد نتیجه می‌شود كنش افراد ناشی از تفكر فرد و تعریف او از موقعیت است.  بدين معني كه تعبير و تفسير احساس و عاطفه انسان در يك وضعيت اجتماعي مشخص (مانند مراسم خاكسپاري)  مبتني بر آگاهي او از هنجارهاي اجتماعي پذيرفته شده در مورد آن موقعيت ( مثلا ابراز غم و ناراحتي)  و آگاهي نسبت به پاسخ‌هاي احتمالي ديگران است. جوهره اصلي اين مدل بر اين واقعيت استوار است كه عاطفه شخصي فرد در بطن جامعه توليد شده و شكل مي‌گيرد (آزادار مكي، 1376).

نظريه تاثير گذاري گافمن مديريت تاثير گذاري يا روشي كنترلي كه فرد بر اعمالش اعمال مي كند تا پنداشت قابل قبولي از خود در برابر ديگران به نمايش بگذارد، را ارائه‌مي دهد. گافمن در اين نظريه يك وضعيت دوسويه نگر نسبت به مفهوم خود دارد، از يك سو "خود[14]" فرد را "اثر هيجاني"  مي داند كه برخواسته از اجراي نقش در يك صحنه اجتماعي در مقابل ديگران است و از سوي ديگر "خود" واحدي زيست روان شناختي است كه در هنگام اجراي نقش اجتماعي فرد در پشت نقابي پنهان مي ماند بدين معنا كه هر دو جنبه ژنتيكي و آگاهانه اجتماعي شكل گيري عواطف دو روي سكه در بروز عاطفه انسان هستند ( گافمن، 1983). 

با نگاهي عميق به سه مدل و نظريه اشاره شده به خوبي مشخص مي شود كه هوخ چيلد در ارائه مدل مديريت عاطفي خود وامدار اين سه مدل به صورت زير  بوده است:

  1. تعريف عاطفه را به عنوان امري زيست شناختي مانند شنيدن، بوييدن و ... كه اطلاعات را با دنياي اطراف ما مبادله مي‌كند از مدل اندام واره ، البته با اين تفاوت كه عاطفه بر خلاف ساير حواس، مستقيما به رفتار فرد گره مي‌خورد و در زمان انجام يك عمل اجتماعي است كه عاطفه بوجود مي‌آيد.
  2. ايجاد عاطفه و مديريت آن در يك فرايند اجتماعي كه حاصل كنش اجتماعي فرد با جامعه و موقعيت هاي اجتماعي است، از مدل كنش متقابل نمادي . اين مدل يك جهت حياتي در ارائه مدل مديريت عاطفه هوخ چيلد بوده است.
  3. تلاش رواني براي توليد احساسات  به طور خود انگيخته و تعمدي در يك كنش عميق در ايجاد عاطفه،  از نظريه مديريت تاثير گذاري گافمن( اسدي و غزنوي،1390 ).

در نهايت هوخ چيلد با وام گرفتن از نظريات گفته شده از يك سو و تغيير ماهيت مشاغل و واكنش‌هاي اجتماعي در عصر حاضر از سوي ديگر ، كار عاطفي را معرفي مي‌نمايد . كاري همراه با رنجي عميق كه در آن كنش عميق شخص به طور آگاهانه براي دريافت مزد فروخته مي‌شود. رنج به اين خاطر كه اگر اين كنش عميق در كنترل و مديريت عاطفه به درستي انجام نگيرد، هزينه هاي بالايي چون انواع جريمه ها را براي فرد بدنبال خواهد داشت. بنابراين عاطفه كالايي است كه در كار عاطفي مورد تجارت قرار مي‌گيرد. كار عاطفي در مشاغل خدماتي بيشتر خود را نشان مي دهد چرا كه كاركنان شاغل در بخش‌هاي خدماتي وظيفه مهمي در متقاعد نمودن مشتري و ارائه خدمت متناسب با خواسته او بر عهده دارند( اشكاناسي و ديگران، [15]2002). اما نكته حايز اهميت اينست كه تغيير شكل تجاري و كالا شدن احساسات توسط همه به طور يكسان تجربه نمي‌شود و تفاوت‌هاي طبقاتي و جنسيتي شرايطي را ايجاد مي كند كه زنان و كارگران طبقه متوسط كالا شدن تجربه شان را بيشتر احساس مي كنند( اسدي و غزنوي، 1390).

با افزايش رقابت در بازارهاي داخلي و خارجي كشورها و نيز تغيير ساختار و ماهيت تجارت و صنعت در دنيا و جانشين شدن ابزار به جاي انسان در توليد محصولات، مشاغل در حال گذار از مشاغل فيزيكي به مشاغل فكري هستند.  اين تغيير و تحول باعث شده است تا كار عاطفي بيش از پيش مورد نياز سازمان‌ها باشد و در اين ميان زنان با توجه به افزايش رو به رشد تمايلشان به كار در محيط‌هاي اجتماعي و اشتغال، مديريت عاطفه را بيش از مردان تجربه مي نمايند و اين درحاليست كه زنان تمايل بيشتري نيز به درگيري با كار عاطفي نسبت به مردان نشان مي‌دهند.( هوخ چيلد، 1983).

آمارها نشان مي‌دهند كه  هم‌اکنون 13درصد از زنان ایرانی مشغول به کارند . سهم زنان در بازار کار ایران در طول سه دههء اخیر نوسان‌های بسیار داشته است.در فاصله سال‏های‏ 56-1350،همراه با رشد تولید دربخش‏های صنعت و خدمات، نسبت زنان در کلّ جمعیت فعّال‏ کشور افزایش یافته، ولی پس از انقلاب به‌ویژه در طول سال‌های جنگ تحمیلی،این نسبت آهنگی‏ نزولی به خود گرفته و پس از پایان جنگ بار دیگر رو به افزایش گذاشته است( كريمي، 1388). به همراه افزایش جمعیت جوان در کشور ورود زنان به عرصه فعالیت های اجتماعی و اقتصادی  چشمگیر بوده است و این در حالی است که بازار کار کشور دارای ساختارهایی نامناسب از نظر جذب نیروی کار به ویژه کار زنان است. یکی از شاخص‌های مهم جمعیتی در خصوص وضعیت اشتغال زنان، نرخ مشارکت اقتصادی آن‌ها است. نتایج آماری نشان می دهد هم اکنون این نرخ در میان زنان ایرانی بسیار اندک است به طوری که مشارکت اقتصادی مردان حدود چهار برابر زنان می باشد. نرخ مشارکت اقتصادی برای زنان  ۱۶٫۷   و مردان   ۶۳٫۹   درصد در بهار سال ۸۸ گزارش شده است(ايراني، 1388). به طور كلي رغبت و تمایل زنان به کار خارج از منزل به عوامل گوناگون، از جمله: نگرش به کار از نظر معنا و ارزش کار، محتوا و هویت کار، شرایط و روابط و هنجارهای کار در کنار عوامل شخصیتی و انگیزشی بستگی دارد. برای زنان در جامعه کنونی، کار در کنار ارضای نیازهای روحی و روانی، با ایجاد احساس امنیت، عدالت، بی‏نیازی و خودکفایی، می‏تواند به افزایش آرامش در محیط کار و خانواده و درنهایت، به کارآمدی بیشتر بینجامد( اعظم آزاده، 1385).

با توجه به موارد گفته شده بخشي از افراد شاغل در سازمان‌هاي دولتي و خصوصي ايراني در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي از بالاترين مشاغل تا پايين ترين پست‌هاي سازماني را زنان تشكيل مي دهند. حتي در بسياري از مشاغل نظير فروشندگي و يا مشاغلي خدماتي كه در آنها متقاعد نمودن و كسب رضايت مشتريان براي خريد محصول يا خدمت ارزش بالايي در جهت افزايش سودآوري سازمان‌ها دارد، استفاده از زنان به عنوان كاركناني كه بيشتر مي‌توانند از عواطف خود در زمينه تاثير گذاري بر مشتري استفاده نمايند، بيشتر از پيش مد نظر مديران سازمان‌ها قرار گرفته است(كوشك آباد و چشمه سيماب، 1388).

در اين راستا تحقيق حاضر در تلاش است تا به مطالعه مقايسه‌اي مديريت عاطفه در بين زنان و مردان شاغل بيمارستان‌هاي خصوصي و دولتي شهرستان..... به عنوان يكي از مهمترين بخش‌هاي خدماتي، با استفاده از نظريات كنشي در جامعه شناسي  بپردازد. در واقع اين پژوهش در راستاي فهم اين مطلب است كه آيا ميزان مديريت عاطفه  با توجه به نوع سازمان( دولتي يا خصوصي)، نوع پست سازماني فرد، نوع فرهنگ حاكم بر سازمان، زمينه خانوادگي و تربيتي فرد، و حتي ميزان و نوع تحصيلات فرد متفاوت است يا خير؟ و اگر اين تفاوت وجود دارد تبيين جامعه شناختي آن چگونه خواهد بود. در نتيجه اين عوامل د در تعيين ميزان مديريت عاطفه از سوي زنان و مردان شاغل در بيمارستان‌هاي دولتي و خصوصي مورد پژوهش و بررسي قرار خواهند گرفت.

بيان مساله 3

رفتارهاي اجتماعي زاده روابط و هنجارهاي اجتماعي است و اين هنجارها با سه ويژگي اجبار، عموميت و خارجي بودن جامعه را اداره نموده و نظم اجتماعي را برقرار مي‌كنند. تضعيف هر يك از اين ويژگي ها اختلال هنجاري و بي نظمي را به همراه خواهد داشت ؛ براي مثال اگر افراد جامعه به هنجارهاي اجتماعي و قوانين و مقرراتي كه ويژگي خارجي بودن دارند و براي آنها وضع مقرر مي شوند، مقيد نباشند فعاليت‌هاي انسان دستخوش هرج و مرج خواهد شد. چنين عملي را نابهنجاري و چنين فردي را نابهنجار يا كج رو مي نامند(خادميان و قناعتيان، 1387 ، 2).

بكر[1] در تعريف از شناخت كجروي‌ها معتقد است كه كج روان افرادي هستند كه بر آنها برچسب كجروي خورده و تعيين آنها به عهده مردم است و نتيجه اي كه بدست مي‌آيد آنست كه مردم را وادار مي‌كند كه از قوانين و آيين ‌ها پيروي كنند( فرجاد، 1375 ،40). در صورتي كه انحراف در جامعه به صورت الگو درآيد و در نزد مردم اشاعه يابد و دروني شود، رفته رفته ناهنجاري تبديل به هنجار شده و به صورت ارزش اجتماعي درمي‌آيد( احمدي، 1384، 20).

اعتیاد به مواد مخدر به عنوان جدی­ترین مسأله اجتماعی ایران، وجوه مختلف جامعه­شناسی، روان­شناسی، حقوقی، سیاسی و ... دارد. اعتیاد و سوء مصرف مواد مخدر به مثابه یک مسئله اجتماعی و يك ناهنجاري، پدیده‌ای است که همراه با آن توانایی جامعه در سازمان‌یابی و حفظ نظم موجود از بین می‌رود و باعث دگرگونی‌های ساختاری در نظام اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در یک جامعه می‌شود. در جامعه امروز ما، مواد مخدر در سیمای یک مسأله یا مشکل اجتماعی رخ نموده‌است. این آسیب اجتماعی تعداد زیادی از مردم را تحت تأثیر قرار داده و به طور روز افزونی در حال تعامل با سایر آسیب‌های اجتماعی و تبدیل شدن به یک تهدید شالوده و ساخت شکن است( باقري و همكاران، 1389 ، 2).

اعتياد در لغت به معنای عادت کردن و یا خوی کردن به چیزی است(دهخدا،1338 ، 2949). سازمان ملل متحد (1950) اعتیاد را این‌گونه تعریف کرده است: اعتیاد ، مسمومیت حاد یا مزمنی است که برای شخص یا اجتماع زیان‌بخش می‌باشد و از طریق استعمال داروی طبیعی یا صنعتی ایجاد  می‌شود. اعتیاد به مواد مخدر دارای سه ویژگی است: 1. احساس نیاز شدید به استعمال دارو و تهیه آن از هر طریق ممکن. 2. وجود علاقه شدید به افزایش مداوم میزان مصرف دارو.3. وجود وابستگی روانی و جسمانی به آثار دارو، به‌طوری که در اثر عدم دسترسی به آن ، علایم وابستگی روانی و جسمانی درفرد معتاد هویدا شود(مساواتي آذر، 1383).

مقايسه آمارها نشان مي‌دهد كه در سال 1375 ، تقريبا 500 هزار معتاد در كشور  وجود داشته است و بر اساس آمارهاي سازمان ملل متحد در سال 1377 در 10 شهر بزرگ ايران حدود 710 هزار معتاد  و در سال 1380 بر اساس آمارهاي وزارت بهداشت و درمان و سازمان UNODC در 85 شهرستان كه تمامي استان‌ها را در بر مي‌گرفت حداقل 3 ميليون و 761 هزار نفر مصرف كننده مواد افيوني وجود داشته است.  برآوردها نشان مي دهد  ميزان خسارت اقتصادي – اجتماعي  مستقيم و غير مستقيم  مواد مخدر و قاچاق آن در كشور ساليانه حداقل 700 ميليارد تومان است ( صادقي، 1382). طبق گزارشات سال 1383 سن آغاز مصرف مواد مخدر در ايران به 14 تا 16 سال رسيده است. آمارهاي رسمي پس از سال 1383 تا كنون نشاندهنده افزايش بسيار سريع تعداد مصرف كنندگان مواد مخدر در ايران به ويژه پس از ورود مواد مخدر جديد و ارزان قيمت‌تر به كشور مي باشد(باقري و همكاران، 1389 ، 2). گفته مي شود سالانه 10 هزار نفر به تعداد معتادان در ايران افزوده مي شود( زاهديان ، 1388).

با توجه به آمار فوق شدت اعتياد كه به نوع ماده مصرفي ، مقدار مصرف ، دفعات مصرف و شيوه مصرف بستگي دارد، پيامدهاي اجتماعي ناخوشايندي را در جامعه ايراني بر جاي مي گذارد. چالش از هم پاشيدن خانواده‌ها، طلاق، فرزندان بي سرپرست و آينده موهوم آنها، درگير شدن نسل جوان با اين مشكل، به هدر رفتن منابع اقتصادي و اجتماعي كشور، پر شدن زندان‌ها و ساير  انحرافات تنها گوشه اي از اين پيامدهاست( كميل، 1382).

عوامل اجتماعی بسیار زیادی در گسترش اعتیاد دخیل هستند که از جمله مي توان به در دسترس بودن مواد، فقر و نابرابری های اجتماعی ـ اقتصادی ، بیکاری و فقدان تخصص، مهاجرت، حاشیه نشینی و زندگی در محلات جرم خیز، بی سوادی، دوستان ناباب ،  کمبود امکانات تفریحی، سنت ها و هنجارهای نادرست، عوامل سیاسی و جغرافیایی و جنگ و بحران اقتصادی اشاره نمود(صديق سروستاني، 1383).

بر اساس مطالب مطرح شده پرداختن به علل ايجاد پديده اعتياد به ويژه از منظر جامعه شناختي ضرورتي اجتناب ناپذير مي باشد. آمارها نشان مي دهد كه ميزان ابتلا مردان به پديده و بيماري اعتباد بيشتر از زنان است. در سال‌هاي اخير تحقيقات در زمينه اعتياد زنان و علل و عوامل اجتماعي موثر در آن رو به افزايش بوده است، در حالي‌كه پرداختن به اعتياد مردان به عنوان گروهي از جامعه كه در بسياري از موارد طبق تحقيقات مسبب اعتياد زنان نيز مي باشند، كمتر ديده مي شود. در اين راستا پژوهش حاضر سعي دارد به  بررسي عوامل اجتماعي موثر در اعتياد مردان گروه سني ....... سال، در سال .......(مطالعه موردي : مركز ..................................) بپردازد.

بيان مساله 4

دنیای امروز، دنیای تحولات سریع در تمامی ابعاد صنعت، کشاورزی و خدمات است.  تجارت جهانی و گسترش حیطه فعالیت شرکت­ها و سازمان­ها  به بازارهای بین المللي، بیشتر کشورها و سازمان­های فعال در عرصه رقابت و بازاریابی را مجبور نموده است تا به صادرات بیشتر از پیش روی آورند ( کاتلر و آرمسترانگ[2]، 1383 : 153) . توسعه صادرات تنها به افزايش درآمد ارزي از طريق صادرات كالا و خدمات محدود نمي شود بلكه نقش مهمتري را به عنوان يك استراتژي رشد و حتي توسعه اقتصادي در جهان به عهده دارد( خليليان،1387 :2) از اين رو موفقيت در توسعه صادرات و تحقق بخشيدن به حضور قوي در عرصه بازارهاي جهاني ، با به‌كارگيري روش‌هاي علمي مديريت بازار و تدوين استراتژي‌هاي بازاريابي بين الملل، و داشتن يك آميخته بازاريابي كارآمد متناسب با شرايط بازار هدف محصول ، از الزامات است.

کاتلر (1381) عقیده داردآمیخته بازاریابی[3] مجموعه­ای از متغیرهای بازاریابی قابل کنترل است که شرکت  آنها را برای کسب  واکنش مورد انتظار خود در بازارهای هدف با هم ترکیب می­کند. آميخته بازاريابي از مهمترين مباحث در تصميم گيري­ها  و ارزيابي­هاي مربوط به بازاريابي براي يك سازمان يا بنگاه است. اجزاي آميخته  بازاريابي داراي رابطه متقابل با يكديگر هستند و تصميم در مورد تركيب  يكي از  آنها بر تركيب و فعاليت عناصر ديگر نيز تاثير مي­گذارد. همان­طور كه در شكل1-1- ديده مي­شود، انتخاب بهترين تركيب آميخته بازاريابي جهت تدوين يك برنامه بازاريابي مناسب در صادرات، چهارمين مرحله از 5 مرحله تصميمات اساسي در بازاريابي خارجي است :

 

شكل 1-1- تصميمات اساسي در بازاريابي خارجي ( دعايي و حسيني، 1387: 2)

از تعريف آميخته بازاريابي بر مي‌آيد  که متغيرهاي قابل كنترل در مورد محصولات و خدمات متفاوت يكسان نيستند، پس شركت‌ها نيز جهت واكنش موفق نسبت به بازارهاي هدف بايد متغيرهاي گوناگوني را مد نظر قرار دهند كه همين متغيرها آميخته بازاريابي آنها را تشكيل مي دهد. محصولات کشاورزی نیز از جمله محصولات خاصی هستند که نیازمند تدوین یک آمیخته بازاریابی متناسب با بازارهای هدف خود به ویژه در بحث صادرات در جهت كسب مزيت رقابتي  در عرصه تجارت می‌باشند. در اين راستا يكي از مهم‌ترين محصولاتي كه بومي ايران بوده  و از ساليان دور كشت ، توليد و صادرات آن به كشورهاي جهان انجام مي‌شده است، محصول انار است كه  در حال حاضر از آميخته بازاريابي مناسب برخوردار نيست در حالي‌كه توليد و صادرات آن مزيت‌هاي رقابتي مهمي مانند مقام اول توليد انار در جهان وكيفيت بالاي انار توليدي ايران نسبت به ديگر توليدات در دنيا، تنوع بالاي محصول انار ايران نسبت به ديگر كشورهاي توليد كننده، را براي ايران ايجاد نموده است( قاسم خاني و موسي پور، 1385). اما با وجود اين مزيت‌ها، اين محصول در حال حاضر در بازار بين المللي از جايگاه مناسبي برخوردار نيست و خروج از وضعيت ضعيف كند در صادرات اين محصول و حركت به سمت كسب مزيت­هاي رقابتي بيشتر ، مستلزم تغيير نگرش از روش­هاي سنتي به روش­هاي نوين صادرات متكي بر تحقيقات بازاريابي و تدوين آميخته   بازاريابي صادرات، مي ­باشد (فلاحي و خليليان،1383). اجزايي مانند محصول مرغوب، توجه به استانداردهاي جهاني بهداشتي در امر توليد و صادرات انار، قيمت مناسب براي صادركنندگان، تحقيقات بازاريابي توسعه يافته، حمل و نقل مكانيزه و مدرن، ايجاد نام تجاري و ... كه در احيا و گسترش صادرات انار ايران نقش به سزايي دارند، مي توانند تشكيل دهنده اجزا آميخته بازاريابي جهت صادرات اين محصول باشند.

 براي رتبه بندي اجزاء آميخته بازاريابي از روش‌هاي مختلفي استفاده مي‌شود كه يكي از اين روش‌ها تحليل سلسله مراتبي است. اين روش كه در اين پژوهش مورد استفاده قرار گرفته است، با  قراردادن اجزاء مختلف در سطوح مختلف درخت سلسله مراتبي و وزن‌دهي به آنها،  اولويت و ميزان تاثير هر يك از اجزاء را در آميخته بازاريابي مشخص مي‌نمايد. اين اولويت بندي به عنوان چراغ راه مي تواند مهمترين عوامل را در ميان ديگر اجزا اميخته بازاريابي به  صادركنندگان و دست اندركاران دولتي معرفي نمايد.

در اين راستا پژوهش حاضر به دنبال بررسي موثرترين اجزاء تشكيل دهنده آميخته بازاريابي صادرات محصول انار به صورت رتبه بندي شده، در جهت ارائه راهكارهايي مناسب براي احيا و گسترش جايگاه صادراتي محصول انار در بازارهاي جهاني مي‌باشد.



[1] Beker

[2] Kotler and Armstrong

[3] Marketing Mix



[1] Awwad & Agti

1- Quality of design

2-  Adaptoin

3-  Place

[5]- Coyothetis

[6] Parasoraman et al.

[7] Minjoun and Shao Han

[8] Emotion Management

[9] Arlie Russell Hoch child

[10] Emotion Work

[11] Organism

[12] Impression Management

[13] Gesture Emotive

[14] Self

[15] Ashkanasy et al.

بنر ایران کنفرانس

ایران کنفرانس

بانك موضوع پايان نامه

معرفي پايگاه هاي اطلاعاتي علمي

حمايت از پايان نامه ها

RssFeed

-->