بانك اطلاعات عناوين پايان نامه و پژوهش معرفي پايگاه هاي اطلاعات علمي بخش خدمات وب و seo بخش دانلود رايگان بخش دانلود پروپوزال بخش معرفي دانشگاههاي خارجي و شرايط تحصيل و بورس آنها

این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید

iranresearches-telegram

فروشگاه ایران پژوهان 

نگارش یافته توسط مدير محتواي ايران پژوهان مجموعه: علمي و پژوهشي
تعداد بازدید: 26654
چاپ

 متغیر چيست؟

متغیر یک مفهوم است که بیش از دو یا چند ارزش یا عدد به آن اختصاص داده می­شود. به عبارت دیگر متغیر به ویژگی­هایی اطلاق می­شود که می­توان آنها را مشاهده یا اندازه­گیری کرد. و دو یا چند ارزش یا عدد را جایگزین آنها نمود. عدد یا ارزش نسبت داده به متغیر، نشان­دهنده تغییر از یک فرد به فرد دیگر یا از یک حالت به حالت دیگر است. میز یک مفهوم است نه متغیر، اما وزن میز یک متغیر است.

مفهوم میز به تنهایی بر وجود ارزش­های چندگانه دلالت نمی­کند و برای مثال، به همین دلیل این مفهوم مشخص نمی­سازد که چه ویژگی یا ویژگی­هایی از آن مورد نظر است. و برای مثال، کدام­یک از ویژگی­های رنگ، وزن یا ارتفاع میز مورد مشاهده یا اندازه­گیری قرار گرفته است. کرلینجر (1986) معتقد است متغیر یک نماد است که
می­توان عدد یا ارزش را جایگزین آن کرد. به عنوان مثال، X یک متغیر است، و در حقیقت نمادی است که می­توان عدد یا ارزش را جانشین آن قرار داد.

گاهی اوقات ویژگی­هایی که در یک پژوهش اندازه­گیری می­شوند، ممکن است در پژوهش دیگر ثابت نگهداشته شوند. متغیر در مقابل ثابت قرار دارد. ثابت به ویژگی­هایی اطلاق می­شود که دارای ارزش مساوی و یکسان است و میزان آن در همه افراد یا اشیاء یا حوادث به یک اندازه است. به عنوان مثال، اگر در پژوهشی دانش­آموزان کلاس چهارم به عنوان آزمودنی به کار روند، «کلاس» ثابت است، یا اگر در یک پژوهش دانش­آموزان ده ساله مشارکت داشته باشند، «سن» ثابت است.

 

انواع متغیرها

الف) طبقه­بندی متغیرها بر حسب ماهیت متغیر

1- متغیر کمّی و کیفی

متغیر یک مفهوم است که می­تواند مشاهده یا اندازه­گیری شود. این اندازه­گیری ممکن است به صورت کیفی یا کمّی انجام شود. متغیر کمّی به متغیری اطلاق می­شود که از نظر کمّیت تغییر می­کند و اختلاف مقادیر آن را می­توان با استفاده از عدد ثبت کرد و آنها را می­توان با هم جمع کرد. متغیرهای کمّی، متغیرهایی هستند که انسان توانسته است برای آنها واحد و مبدأ اندازه­گیری معین کند، مانند: قد، وزن، سن.

متغیر کیفی، به متغیری اطلاق می­شود که اختلاف و تغییرات بین میزان­های مختلف آن کیفی است و برای ثبت آن ممکن است از روش­های دیگری غیر از به کار بردن عدد استفاده شود. به عبارت دیگر پژوهشگر، توانایی اندازه­گیری متغیر کیفی را ندارد و ویژگی­های آن را نمی­تواند به وسیلۀ ارقام ریاضی نمایش دهد. برای ثبت مشاهدات یا اندازه­گیری­هایی که از این متغیر به عمل می­آید، از حروف الفبا یا کد استفاده
می­شود. این­گونه متغیرها را نمی­توان جمع و تفریق کرد و برای آنها مبدأ اندازه­گیری نیز وجود ندارد. رنگ مو، رنگ چشم، و جنس متغیرهای کیفی هستند.

2- متغیر گسسته و پیوسته

کار پژوهشگر، جمع­آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده­های جمع­آوری شده از متغیرهاست. همان­طور که قبلاً ذکر شد، متغیرها به وسیلۀ عدد یا ارزش، مشخص می­شوند. ماهیت اعداد و ارزش­ها بستگی به این دارد که متغیر موردنظر پیوسته است یا گسسته.

متغیر گسسته می­تواند اعداد یا ارزش­هایی را که مشخص کننده یک وجه مشخص و معین از یک مقیاس هستند، به خود اختصاص دهد. به عنوان مثال، جنس یک متغیر گسسته است: یک شخص یا زن است یا مرد. اختصاص هر نوع ارزش دیگری بین این دو نوع ارزش امکان­پذیر نیست. تعداد بازیکنان یک تیم فوتبال نیز یک متغیر گسسته است، زیرا فقط امکان داشتن 1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9، 10، 11 بازیکن وجود دارد و نه 5/7 نفر بازیکن.

 متغیر پیوسته، متغیری است که بین دو واحد آن هر نقطه یا ارزشی را می­توان انتخاب کرد. در این متغیر درجات مختلف اندازه­گیری وجود دارد و دقت وسیلۀ اندازه­گیری، تعداد این درجات را تعیین می­کند. به عنوان مثال، وزن یک متغیر پیوسته است و می­تواند بین صفر تا بی­نهایت باشد. قد، زمان، طول یا ارتفاع پرش، درصد چاقی بدن، و سطح هموگلوبین خون متغیرهای پیوسته هستند. ناگفته نماند که در عمل تشخیص بین متغیر پیوسته و گسسته به صورت نظری امکان­پذیر نیست. دلیل این امر فقدان وسایل
اندازه­گیری دقیق و مناسب است. در خیلی از متغیرهای پیوسته ما ناگزیریم اعداد را به صورت کلی برای اندازه­گیری به کار بریم. بهرۀ هوشی از نظر تئوری یک متغیر پیوسته است. اما در عمل، آزمودنی که برای اندازه­گیری هوش به کار برده می­شود، به گونه­ای است که نمره­ها را به صورت کلی یا نمره­های گسسته نشان می­دهد.

3- متغیرهای دوارزشی و چندارزشی

متغیرها بر اساس تعداد ارزش­ها یا عددهایی که به آنها اختصاص داده می­شود، به دو دسته تقسیم می­شوند: الف) دوارزشی، ب) چند ارزشی.

متغیر دوارزشی به متغیری اطلاق می­شود که به آن فقط دو ارزش یا دو عدد نسبت داده می­شود، مانند جنس که دارای دو ارزش زن و مرد است و می­توان برای ثبت آنها از اعداد صفر و یک یا اعداد دیگری استفاده کرد. کرلینجر (1986) متغیر دوارزشی را دوبخشی نامیده است و چنین می­نویسد: «برخی از این متغیرها، دو بخشی واقعی هستند مانند زن و مرد، مرگ و حیات و شهری و روستایی که حضور یا عدم­حضور ویژگی موجب تقسیم­بندی آنها می­شود و برخی از آنها ممکن است دوبخشی ساختگی باشند». متغیر چندارزشی متغیری است که بیش از دو عدد یا دوارزش به آن اختصاص داده می­شود، مانند سطح تحصیل و هوش که دارای درجات مختلفی هستند و به هر یک از درجات آنها می­توان عدد یا ارزش معینی را اختصاص داد.

ب) طبقه­ بندی متغیرها بر حسب نقش متغیر در تحقیق

1- متغیر وابسته

متغیر وابسته، متغیر اصلی مورد توجه محقق است. این متغیر، متغیر پاسخ، برون­داد یا ملاک است و عبارت است از وجهی از رفتار یک ارگانیسم که تحریک شده است. متغیر وابسته، مشاهده یا اندازه­گیری می­شود تا تأثیر متغیر مستقل بر آن معلوم و مشخص شود. هدف محقق آن است که تغییرپذیری متغیر وابسته را تشریح و پیش­بینی کند. این متغیر از طریق متغیر مستقل پیش­بینی می­شود. از طریق تجزیه و تحلیل متغیر وابسته امکان یافتن پاسخ­ها یا راه­حل­هایی برای مسئله ایجاد می­شود. محقق قصد دارد این متغیرها را و همین­طور سایر متغیرهای تأثیرگذار بر آن را به صورت کمّی و سنجش­پذیر درآورد.

به عنوان مثال، مدیری را در نظر بگیرید که از میزان فروش محصول جدید که پس از آزمایش بازار (بازارسنجی) عرضه شده ولی از آن جهت که آن­طور انتظار داشته فروش آن بالا نیست، نگران است. متغیر وابسته در این جا میزان فروش است. چون میزان فروش می­تواند متفاوت باشد (می­تواند کم، متوسط، و زیاد باشد) از این رو یک متغیر است، چون میزان فروش عامل اصلی مورد توجه مدیر است، پس متغیر وابسته است.

به عنوان مثالی دیگر، پژوهشگری می­خواهد ورزش کارکنان نزد مدیران عامل شرکت­های ایرانی برتر در سال 1388 تا چه اندازه مقبولیت دارد. در اینجا نگرش نسبت به ورزش کارکنان یک متغیر وابسته است. چنین نگرشی می­تواند دامنه­ای از کاملاً مخالفم، مخالفم، بی­تفاوتم، موافقم و کاملاً موافقم دربرگیرد.

و در مثالی دیگر، مدیر منابع انسانی شرکتی از این جهت که کارکنان نسبت به سازمان وفادار نیستند، و در حقیقت وفاداری­های آنها در حال تغییر جهت به سمت سایر مؤسسات است، احساس نگرانی می­کنند. در این مورد، وفاداری سازمانی، متغیر وابسته است.

در این­جا نیز، در سطوح وفاداری سازمانی کارکنان، نوعی پراکندگی وجود دارد. مدیر منابع انسانی ممکن است بخواهد بداند چه عواملی در وفاداری اعضاء سازمانی نقش دارند، طوری که بتواند این میزان نوسان را در وفاداری کنترل کند. فرض کنید پی می­برد که میزان پرداخت بالا می­تواند وفاداری اعضاء نسبت به سازمان را حفظ کند و در نتیجه، آنها شغل خود را برای دستیابی به شغل دیگر در سازمانی دیگر، ترک نخواهند کرد. افزایش میزان پرداخت به کارکنان ممکن است، به کنترل میزان تغییرپذیری در وفاداری کمک کند و افراد ممکن است، این سازمان را ترک نکنند.

ممکن است، در یک پژوهش بیش از یک متغیر وابسته وجود داشته باشد. برای مثال، همیشه بین کیفیت و حجم ستاده، و تولید با هزینه پایین نوعی تنش وجود دارد. در چنین مواردی، مدیر مایل است به درک و شناخت عواملی که بر همۀ متغیرهای وابسته مورد نظر تأثیر می­گذارند، و چگونگی تفاوت برخی از این عوامل در مورد برخی از متغیرهای وابسته آگاه شود. این بررسی­ها، ممکن است مستلزم تجزیه و تحلیل آماری چندمتغیره (رگرسیون چندگانه) باشد. 

2- متغیر مستقل

متغیر مستقل، متغیر محرک درون­داد است که به وسیلۀ پژوهشگر اندازه­گیری، دستکاری یا انتخاب می­شود تا تأثیر یا ارتباط آن با متغیر دیگری معین شود. متغیر مستقل پیش­فرض متغیر وابسته است. به عبارت دیگر این متغیر، مقدمه و متغیر وابسته، نتیجه است. در تحقیق آزمایشی، متغیر مستقل به وسیله آزمایش­کننده دستکاری می­شود تا تأثیر تغییرات آن بر متغیر دیگری که وابسته فرض شده است، مشاهده و اندازه­گیری شود. به عبارت دیگر، تغییرپذیری یا نوسان در متغیر وابسته به حساب متغیر مستقل گذاشته می­شود.

به عنوان مثال، فرض کنید که بررسی­های تحقیقاتی نشان می­دهد که محصول جدید موفقیت­آمیز بوده است. در این جا تولید موفقیت­آمیز محصول جدید، قیمت بازاری سهام را تحت تأثیر قرار می­دهد و نوسان در آن را نشان می­دهد. یعنی، موفقیت بیشتر محصول جدید، قیمت بازاری سهام آن شرکت را بالاتر خواهد برد. به علاوه، موفقیت محصول جدید، متغیر مستقل و قیمت بازاری سهام، متغیر وابسته است. میزان موفقیت محصول جدید نوسان در قیمت بازاری سهام شرکت را تبیین خواهد کرد. این رابطه و عناوین متغیرها در شکل زیر نشان داده شده است.

 
   

 

به عنوان مثال دیگر، فرض کنید تحقیقات فرهنگی نشان می­دهد که ارزش­های مدیریتی، فاصله قدرت بین مافوق­ها و زیردستان را تعیین می­کند. در این جا، فاصله قدرت (یعنی روابط بین رئیس و زیردست و کارکنان در مقایسه با رئیس پرقدرت در مقابل در تعامل با رئیس کم­قدرت) موضوع مورد توجه است، لذا متغیر وابسته است. ارزش­های مدیریتی که تغییرپذیری در فاصله قدرت را تبیین می­کند، متغیر مستقل است. این رابطه در شکل زیر نشان داده شده است

3- متغیر تعدیل­کننده

متغیر تعدیل­کننده، متغیری است که بر رابطه متغیر مستقل و متغیر وابسته تأثیر اقتضایی دارد. یعنی، حضور متغیر سوم (متغیر تعدیل­کننده) رابطۀ مورد انتظار اصلی بین متغیرهای مستقل و وابسته، را تغییر می­دهد. این متغیر در مثال­های زیر روشن می­شود.

فرض کنید پی برده شد که بین تعداد کتاب­هایی که کودکان 5 تا 6 ساله در منزل به آن دسترسی دارند و توانایی­های خواندن آنها نوعی رابطه وجود دارد. یعنی اگر کودکان 5 تا 6 ساله، تعداد زیادی کتاب در اختیارشان قرار گیرد، مهارت­ها و توانایی خواندن آنها بهبود خواهد یافت.

چون کودکان برای خواندن کتاب­های بیشتر، فرصت­های بیشتری دارند (فعالیتی که در آن از جانب والدین کمک شده­اند) و بنابراین، بهتر می­خوانند. در نتیجه، اگر کودکان در منازلی که هیچ نوع کتابی وجود ندارد، پرورش داده شوند، فرصتی برای پرورش نحوۀ خواندن نخواهند داشت، و بنابراین مهارت­ها و توانایی­های خواندن در آنها کاملاً شکل نخواهد گرفت. از این رو، می­توان گفت که نوعی رابطه بین متغیر مستقل (تعداد کتاب­ها) و متغیر وابسته (توانایی­های خواندن) وجود دارد که در شکل زیر نشان داده شده است.

 
   

 

اگرچه این رابطه می­تواند به طور کلی برای همۀ کودکان صدق کند، با این وجود، سطح سواد والدین باعث می­شود که کودکان قبل از ورود به مدرسه خواندن را بیاموزند، از این رو وجود این پدیده، بر رابطه
فوق­الذکر تأثیر می­گذارد. در منازلی که والدین بی­سوادند، هر مقدار کتاب در منزل باشد به توسعه و تکامل مهارت­ها و تونایی­های کودکان کمک نخواهد کرد. میزان سواد والدین رابطه بین تعداد کتاب­ها و
توانایی­های خواندن را تعدیل می­کند. در موقعیت­های مختلف، رابطه بین تعداد کتاب­هایی که کودکان در منزل در اختیار دارند و توانایی­های کودکان 5 تا 6 ساله وابسته و متکی به سواد والدین است. این میزان تأثیرگذاری بر رابطۀ بین متغیر مستقل و وابسته می­تواند در شکل زیر نشان داده شود.

به مثابه مورد بالا، هرگاه رابطه بین متغیر مستقل و متغیر وابسته متکی به متغیر دیگری شود، می­گوییم متغیر سوم، نوعی اثر تعدیل­کننده روی رابطه متغیر مستقل و وابسته دارد. متغیری که رابطه را تعدیل می­کند به عنوان متغیر تعدیل­کننده مشهور است.

اجازه دهید مثالی دیگر از متغیر تعدیل­کننده مرتبط به محیط سازمانی ارائه دهیم. یکی از تئوری­های جدید مدعی است که تنوع نیروی کار (مشتمل بر مبانی اخلاقی، نژادها و ملیت­های مختلف) در اثربخشی سازمانی نقش ایفا خواهد کرد زیرا هر گروه، مهارت­ها و تخصص­های فنی خاصی را با خود به محیط کاری می­آورد. این هم­افزایی می­تواند محقق شود، فقط اگر مدیران بدانند چگونه استعدادهای خاص گروه کاری متنوع را به کار ببندند.

در سناریو بالا، اثربخشی سازمانی متغیر وابسته است که به وسیلۀ نیروی کاری متنوع به طور مثبت تحت تأثیر قرار می­گیرد، که در واقع متغیر مستقل است. در عین حال، برای استفاده از نیروهای بالقوه، مدیران باید بدانند چگونه استعدادهای گروه­های مختلف را برای اثربخش ساختن امور، تشویق و هماهنگ سازند. اگر ندانند، هم­افزایی محقق نخواهد شد. به عبارت دیگر، بهره­برداری اثربخش از استعدادها، دیدگاه­های مختلف و توانایی­های حل مسئله برای افزایش اثربخشی سازمانی متکی و وابسته به مهارت مدیران در عمل کردن به عنوان، یک عامل تسریع­کننده است. این مهارت فنی مدیریتی به صورت متغیر تعدیل­کننده در می­آید. این روابط در شکل زیر نشان داده شده است.

 

تفاوت بین متغیر مستقل و متغیر تعدیل­کننده

ممکن است فرد در تمیز دادن این­که چه موقع متغیری مستقل و چه موقع متغیری تعدیل­گر است، دچار سردرگمی و ابهام شود. برای مثال ممکن است با دو موقعیت زیر مواجه باشیم:

موقعیت اول

یکی از تحقیقات انجام شده نشان می­دهد که اگر کیفیت برنامه­های آموزشی در یک سازمان بهتر بوده و نیاز به رشد کارکنان نیز زیاد باشد، افراد تمایل بیشتری به آموختن روش­های جدید انجام کارها دارند.

موقعیت دوم

یکی دیگر از تحقیقات نشان می­دهد که تمایل کارکنان به آموختن روش­های انجام کار، تحت تأثیر کیفیت برنامه­های آموزشی ارائه شده به وسیله سازمان (که برای همه افراد سازمان اجرا و برگزار می­شود) قرار نمی­گیرد. فقط کارکنانی که به نظر می­رسد نیاز به رشد بالایی دارند، تمایل به آموختن روش­های انجام کار از طریق آموزش­های تخصصی دارند.

در دو موقعیت بالا، همان سه متغیر را داریم. در مورد اوّل، برنامه­های آموزشی و شدت نیاز رشد، متغیرهای مستقلی­اند که تمایل کارکنان به آموختن (متغیر وابسته) را تحت تأثیر قرار می­دهند. در مورد دوّم، کیفیت برنامه­های آموزشی متغیر مستقل است در حال که متغیر وابسته همان اوّلی است ولی شدت نیاز به رشد به صورت متغیر تعدیل­کننده درمی­آید. به عبارت دیگر، وقتی کیفیت برنامه آموزشی افزایش داده می­شود، فقط کسانی که نیاز به رشد بالایی دارند (برای مثال نیاز به رشد قوی) تمایل بیشتری به آموختن روش­های انجام کار از خود نشان می­دهند. بنابراین، در این حالت رابطۀ بین متغیرهای مستقل و متغیرهای وابسته متکی و وابسته به فلسفۀ وجودی یک متغیر تعدیل­گر است.

موارد فوق­الذکر، این موضوع را روشن می­سازد حتی اگرچه ممکن است متغیرهای مورد استفاده مشابه باشند، تصمیم­گیری در مورد عنوان­گذاری متغیر به صورت مستقل، وابسته و تعدیل­کننده می­توانند بستگی به نحوه تأثیرگذاری آنها بر متغیر دیگر باشد. تفاوت­های بین اثرات متغیرهای مستقل و تعدیل­کننده در نمودارهای زیر نشان داده شده است.

نمودار «الف» تأثیر متغیرهای مستقل روی متغیر وابسته، زمانی که هیچ­گونه متغیر تعدیل­کننده در موقعیت فعالیت نمی­کند، را نشان می­دهد. و نمودار «ب» تأثیر متغیر مستقل بر متغیر وابسته وقتی که متغیر
تعدیل­کننده در وضعیت عمل می­کند را نشان می­دهد.

4- متغیر مداخله­ گر

متغیر مداخله­گر، متغیری است که از زمانی که متغیرهای مستقل شروع به تأثیرگذاری بر متغیر وابسته می­کنند و تا زمان این تأثیرگذاری، ظاهر می­شود. بنابراین، نوعی حالت موقت یا بعد زمانی برای متغیر مداخله­گر وجود دارد. متغیر مداخله­گر به عنوان تابعی از متغیر(های) مستقل که در هر وضعیتی عمل می­­کنند، آشکار و ظاهر می­گردد و به مفهوم­سازی و تشریح تأثیر متغیر(های) مستقل بر متغیر وابسته کمک می­کند. مثال زیر این نکته را تشریح می­کند.

در یکی از مثال­های قبل جایی که، متغیر مستقل تنوع نیروی کاری، متغیروابستۀ اثربخشی سازمانی را تحت تأثیر قرار داد، یک متغیر مداخله­گر به عنوان تابعی از تنوع در نیروی کار ظاهر می­شود هم­افزایی خلاقانه است. این هم­افزایی خلاقانه، از نوعی نیروی کار متفاوت، چند نژادی و چند ملیتی (مثلاً تنوع) که با هم در تعامل­اند و مهارت­های فنی چندگانه خود را در حل مسئله به درون گروه می­آورند نشأت می­گیرد. این امر ما را کمک می­کند تا درک نماییم چگونه اثربخشی سازمانی می­تواند از تنوع در نیروی کار ناشی شود. توجه کنید که هم­افزایی خلاقانه، که همان متغیر مداخله­گر است در زمان 2T به عنوان تابعی از تنوع نیروی کاری ظاهر می­شود تا 1T و اثربخشی سازمانی را در زمان 3T با خود به وجود می­آورد. متغیر مداخله­گر هم­افزایی خلاقانه به ما کمک می­کند تا درک کنیم چگونه تنوع نیروی کاری، اثربخشی سازمانی را با خود به وجود می­آورد. پویایی­های این رابطه در شکل زیر نشان داده شده است. این شکل روابط بین متغیرهای مستقل، مداخله­گر و وابسته را نشان می­دهد.

 

 
   

رابطه بین متغیرها

جالب است ببینیم چگونه ورود متغیر تعدیل­کننده (مهارت فنی مدیریتی) در مثال قبلی می­توانست مدل را تغییر داده یا روابط را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه جدیدی از روابط که می­تواند با وجود متغیر تعدیل­کننده ظاهر شوند، را در شکل زیر نشان داده­ایم.

 

همان­طور که می­بینید مهارت فنی مدیریتی، رابطۀ بین تنوع نیروی کاری و هم­افزایی خلاقانه را تعدیل
می­کند. به عبارت دیگر، هم­افزایی خلاقانه از مهارت­های چندگانه حل مسئله نیروی کار متنوع تا زمانی که مدیر، شایستگی ایجاد هم­افزایی از طریق هماهنگی خلاقانه مهارت­های مختلف نداشته باشد، ظاهر نخواهد شد. اگر مدیر هیچ نوع مهارتی برای انجام این نقش نداشته باشد و آنگاه نحوی بهره­برداری از مهارت­های متعدد حل مسئلۀ نیروی کاری متنوع حائز اهمیت نبوده، در نتیجه هم­افزایی حاصل نمی­شود. بنابراین، سازمان ممکن است به جای اینکه به صورت اثربخش کار کند، به حالت ایستا باقی بماند.

اکنون به سادگی می­توان تفاوت­هایی که بین متغیر مستقل، مداخله­گر و تعدیل­کننده وجود دارد را مشاهده کرد. متغیر مستقل نوسان یا تغییر در متغیر وابسته را تبیین می­کند؛ و متغیر مداخله­گر در زمان 2T به عنوان تابعی از متغیرهای مستقل و متغیرهای وابسته ظاهر می­شود که به ما کمک می­کند تا رابطه بین متغیرهای مستقل و وابسته را مفهوم­سازی کنیم؛ و متغیر تعدیل­کننده، اثری عارضی (محتمل­الوقوع) بر رابطۀ بین دو متغیر دارد. در شرایط مختلف، زمانی که متغیر مستقل، نوسان در متغیر وابسته را تشریح و توجیه می­کند، متغیر مداخله­گر به نوسانی که قبلاً به وسیلۀ متغیر مستقل تبیین شده چیزی اضافه نمی­­کند، در حالی که متغیر تعدیل­کننده و متغیر مستقل در تشریح نوسان یا واریانس، دارای نوعی اثر تعاملی­اند. یعنی، وقتی متغیر تعدیل­کننده حضور نداشته باشد رابطۀ فرض شده بین دو متغیر پایدار نمی­ماند.

خواه یک متغیر، متغیر مستقل باشد خواه متغیر وابسته یا مداخله­گر یا متغیر تعدیل­کننده، باید نوع آن، با مطالعۀ دقیق عواملی که در هر وضعیت عمل می­کنند تعیین شوند. برای مثال، یک متغیر نظیر انگیزۀ کارکنان می­تواند بر اساس مدل نظری که قبلاً مطرح شد، یک متغیر وابسته، مستقل، مداخله­گر یا یک متغیر
تعدیل­کننده باشد.

بنر ایران کنفرانس

ایران کنفرانس

بانك موضوع پايان نامه

معرفي پايگاه هاي اطلاعاتي علمي

حمايت از پايان نامه ها

RssFeed

-->