بانك اطلاعات عناوين پايان نامه و پژوهش معرفي پايگاه هاي اطلاعات علمي بخش خدمات وب و seo بخش دانلود رايگان بخش دانلود پروپوزال بخش معرفي دانشگاههاي خارجي و شرايط تحصيل و بورس آنها

این ایمیل آدرس توسط سیستم ضد اسپم محافظت شده است. شما میباید جاوا اسکریپت خود را فعال نمایید

iranresearches-telegram

فروشگاه ایران پژوهان 

نگارش یافته توسط مدير محتواي ايران پژوهان مجموعه: علمي و پژوهشي
تعداد بازدید: 8109
چاپ

 

 

 

شاخص‌سازي در تحقيقات اجتماعي:‏
‏ مقدمه: امروزه در علوم اجتماعي روز به روز نياز به استفاده از تكنيك‌هاي پيچيده و بكار بستن متدولوژي دقيق ‏تحقيق، بيشتر احساس مي‌شود. به لحاظ كيفيات خاص صفت ها و متغيرهايي كه عالمان علوم اجتماعي قصد ‏سنجش و اندازه‌گيري آنها را دارند، كه همانا كيفي بودن بيشتر‌اين صفت ها است، لازم است، معرفهائي « ‏indicator‏ » كه براي اندازه‌گيري اين صفت ها بكار مي‌رود، گوياي جنبه‌هاي مختلف مفهوم مورد نظر بوده و از ‏جامعيت لازم برخوردار باشند. مفاهيمي مثل منزلت (پايگاه اجتماعي ) « ‏‎ social status‏»، طبقه‌ اجتماعي ‏‏«‏social class ‎‏ »، ‌همسايگي«‏‎ neighbourship ‎‏» و ... كه از مفاهيم كليدي جامعه‌شناسي هستند، مفاهيمي ‏انتزاعي و مجرد « ‏abstract‏ » بشمار مي‌آيند، كه براي سنجش آنها، الزاماً مي‌بايست با طرح سئوالات مختلف به ‏زوايا و جنبه‌هاي مختلف آنها پي برد. در اين حال براي صورت كمي دادن به مفهوم مورد نظر، به گونه‌اي كه قابليت ‏اندازه‌گيري براي تك‌تك واحدهاي نمونه وجود داشته و نهايتاً نتيجه‌گيري كلي ميسر باشد، لازم است به تركيب و ‏ادغام معرفهاي گوناگون براي هر مفهوم دست زد. به اين كار اصطلاحاً شاخص‌بندي يا شاخص‌سازي «‏index ‎‎(indices) construction ‎‏» گويند. در اين بحث پس از اشاره‌اي كوتاه به جايگاه شاخص‌سازي در روش تحقيق، ‏مختصري در باب تعريف متغيرها به ويژه تعريف عملي كه دقيق و معتبر بودن آن تاثير بسزايي در وقت تحقيق و ‏نتيجه‌گيري دارد، صحبت كرده، سپس مطالبي را بطور نظري در مورد شاخص‌سازي و ويژگي شاخصها آورده و در ‏پايان با ذكر چند مثال عيني از اعمال اين روش در تحقيق، نتايج گفتار خود را به پايان مي‌رسانيم.‏


‏1- جايگاه شاخص‌سازي در تحقيق:‏
‏ در تقسيم‌بندي كلي، استراتژيهاي تئوري‌سازي در علوم اجتماعي را مي‌توان به سه دسته استراتژيهاي استقرايي، ‏استراتژيهاي قياسي و استراتژي دوجانبه (‌‏Retroductive strategj‏ ) كه در واقع تركيبي از دو استراتژي پيشين ‏است، تقسيم‌بندي كرد. يكي از استراتژيهاي استقرائي، تئوري‌سازي روش اگزيوماتيك با تحويل تعريفي ‏‏«‏Axiomatic method with Definitional Reduction‏» است. در اين روش سعي مي‌كنيم چند متغير را ‏طي فرآيندي به متغير كلي‌تر تبديل كنيم، به عبارت ديگر در صدد فروپاشي چند متغير در يك متغير هستيم. مثلاً ‏مي‌توان سطح درآمد، انواع شغل و نوع واحد مسكوني را به عنوان شاخص براي رفاه اقتصادي قلمداد كرد. بنابراين ‏شاخص‌سازي را بايد به عنوان ابزار و روشي در خدمت اين استراتژي قلمداد كرد.‏
‏2- تعاريف مفهومي و عملي: « در مباحث قبل در اين مورد تعاريفي نگارش شده است، ولي بخاطر ‏پيوست‌دار بودن مطالب در شاخص‌سازي به زبان ديگر به آن مي‌پردازيم» . تعريفي كه مشخص‌كننده معناي انتزاعي ‏و تجريدي يا عمومي يك واژه و يا يك متغير است، تعريف مفهومي است، که در بعضی از کتب به نام تعريف صوری ‏ويا نظری هم مطرح شده است، که منبع اين تعاريف بيشتر لغت نامه ها و واژه نامه ها می باشد. بيشتر تعاريف ‏معمولي تئوريك هستند تا عملي، در يك تعريف تئوريك يك مفهوم بر حسب مفاهيمي‌كه ظاهراً ‌معني آن بر همه ‏آشكار است و همه آنرا مي‌دانند تعريف مي‌شود. تعريف عملي و مشخص‌كننده روشها، تحقيق خاصي است كه ‏بوسيله آن يك تعريف مفهومي را مي‌توان براي موضوعات و اشياء يا افراد خاص بكار برد، به عبارت ديگر تعاريفي را ‏كه بوسيله آنها مي‌توان روشهايي را كه در سنجش بكار رفته است در عمل بكار بست، تعاريف عملي هستند. مثلاً اگر ‏بخواهيم از طول قد يك نفر تعريف عملي بكنيم، دقيقاٌ نشان مي‌دهيم كه قد فرد مورد نظر كه مورد اندازه‌گيري واقع ‏شده‌، چقدر است، اما در مورد تعريف مفهومي مثل دموكراسي را، مي‌توان درجه يا حدودي دانست كه فرد ‏تعيين‌كننده سياست كشور متبوع خود است. مي‌بينيم كه اين تعريف را نمي‌توانيم مستقيماً مورد سنجش قرار دهيم ‏و به اين طريق نمي‌توانيم درجه دموكراسي را بسنجيم، از نظر عملي با استفاده از معرفهائي براي تعريف فوق از ‏دموكراسي (سروري كوچك شهروند که تعيين‌كننده سياست است) مي‌توان ميزان دموكراسي را به صورت قابل ‏اندازه‌گيري درآورد. اين معرفها مي‌توانند اين‌چنين باشند:‏
‏ الف- نگرش‌ها و نظرات شهروندان در مورد اينكه آيا در كشورشان، اهالي و مردم كشورند كه تعيين‌كننده حكومت ‏هستند؟
‏ ب- ميزان مشاركت در فعاليت‌هاي سياسي.‏
‏ ج- اعمال سنجش درباب تناسب بين افكارعمومي وسياستهاي دولت درموردچند مسئله.‏
با مثال ديگر تعريف عملي را نشان مي‌دهيم: مثلاً اگر اين فرضيه را داشته باشيم كه :‏
فرضيه: هر چه منزلت اجتماعي يك سفيدپوست بيشتر باشد، پيشداوري و تعصب ( ‏prejudice‏ ) او نسبت به ‏سياهپوستان كمتر است.‏
اگر منزلت اجتماعي را موقعيت فرد نسبت به ديگران در سلسله مراتب اجتماعي بدانيم و تعصب را به عنوان گرايش ‏و تمايل قوي فرد در تبعيض نسبت به يك اقليت و يا به عنوان نگرشي منفي كه بر اساس تخيلات قبلي استوار است ‏بدانيم، مي‌بينيم كه امكان كار بر تجسم اين تعاريف را نداريم و از اينجاست كه لزوم تعريف عملي و تعيين معرفهاي ‏تجربي و تعيين اندازه‌گيري مطرح مي‌گردد. حال اين سئوال پيش مي‌آيد كه محقق چگونه مي‌تواند پي ببرد كه ‏تعريف عملي از يك واژه عملاً با تعريف مفهومي آن مطابقت دارد و اينكه تعريف عملي در واقع تا چه اندازه مفهومي ‏را كه مورد نظر اوست دقيق‌تر مورد سنجش قرار می دهد. چنين سئوالي بر اعتبار يك تعريف عملي تأكيد دارد، مثلاً ‏امروزه بحث زيادي بر سر تعريف مفهومي هوش و تعريف عملي آن كه توسط تست ‏IQ‏ صورت مي‌گيرد، وجود دارد. ‏در مجموع بايد در نظر داشت كه اعتبار نسبي است و درجه و اندازه دارد و كمتر تعريف عملي را در علوم اجتماعي ‏مي‌توان يافت كه كاملاً معتبر باشد. محقق بايد سعي كند تا درجه تناسب بين تعريف مفهومي و عمليش را از يك ‏واژه مشخص كند. علاوه بر اعتبار ظاهري، راهها و روش‌هاي مفيدي براي كنترل يك تعريف عملي وجود دارد، كه از ‏مهمترين آنها مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد.‏
‏ (1) مشاوره با كارشناسان؛ ‏
‏ (2) مقايسه يك تعريف با يك آزمون و معيار معتبر؛
‏ (3) استفاده و اعمال آن بر يك گروه مشخص اشاره كرد.‏
‏3- تعريف شاخص: در ساده‌ترين تعريف از شاخص، مي‌توان آنرا « تركيب دو يا چند متغير» دانست. منظور ما ‏از يك شاخص يك متغير يك بعدي است با تعدادي ارزش كه بعد از تركيب نهايتاً به يك ارزش مي‌رسد. ‌هم‌چنين ‏ممكن است شاخصها دوبعدي و يا انواع ديگري نيز وجود داشته باشند، كه در اينجا ما نوع ساده آن را مورد بحث ‏قرار مي‌دهيم. شاخص شباهت بسياري با يك سئوال چند جوابه و يا ليستي كه آن را به پاسخگو مي‌دهند و از او ‏مي‌خواهند جواب مورد نظر را در آن انتخاب كند (‏inventory ‎‏ ) دارد و تنها تفاوت آن در اين است كه يك ‏شاخص تنها يك محدوده و يا يك موضوع خاص را در بر مي‌گيرد. براي ساختن آن تعدادي از سئوالات دو جوابه را ‏با يكديگر جمع و تركيب كرده و چنين تصور مي‌كنيم كه چنين سئوالاتي از جهاتي با يكديگر وجوه اشتراك دارند. ‏مثلاً ممكن است بخواهيم با كنار هم قرار دادن نتايج حاصل از يك سئوال در مورد تعداد دوستان، سئوالي درباره ‏روابط كاري و يا سئوالي درباره فعاليت‌هاي تفريحي گروه و غيره، تصميم به محاسبه شاخصي براي انطباق اجتماعي ‏بگيريم.‏
‏4- ويژگيهاي شاخص: براي آنكه شاخص خوبي بسازيم بايد اقلام سئوالات با يكديگر در ارتباط بوده‌ و از ‏همبستگي قابل توجهي برخوردار باشند. شاخص بايد معتبر باشد، يعني آنچه انتظار داريم به كمك شاخص آن را ‏بسنجيم، به گونه‌اي درست و قابل اعتماد اندازه‌گيري كند و بالاخره نام يا عنواني كه به شاخص مي‌دهيم ‏گمراه‌كننده نباشد. شاخص مي‌بايست به گونه‌اي باشد كه حداكثر استنباط را از الگو بكنيم. شاخص مي‌بايست ثابت ‏بوده و در تقابل هر متغير جزئي الگو، حساس نباشد. اين اصل بدين معنا است كه ممكن است در ارزش متغيرهايي ‏كه در شاخص مورد استفاده قرار مي‌گيرند تغييراتي ايجاد نشود، ولي با اين حال شاخص بايستي نسبتاً ثابت باشد. ‏شاخص بايد ساده باشد، شاخص بايد امكان مقايسه را فراهم آورد، شاخص بايد از تعدادي متغير تشكيل شده باشد، ‏شاخص بايد قابليت تفسير و تحليل داشته باشد و مي‌بايستي معنائي وراي تعريف رياضي كه از آن مي‌شود، داشته ‏باشد. در هر حال ساختن چنين شاخصي بهتر از اتكاء از روي ناچاري به يك سئوال تنهاست. اگر در مورد وارد كردن ‏يك سئوال (يا مورد) خاص در يك شاخص شك داشته باشيم، بهترين كار اين است كه شاخص رابدون آن محاسبه ‏كنيم وبعد ضريب همبستگي اقلام مورد شك را با كل شاخص در صورت معني‌دار بودن حساب كنيم.‏
‏5- اهميت شاخص‌بندي يا شاخص‌سازي: در جامعه‌شناسي بيشتر اطلاعات از متغيرهاي كيفي تشكيل ‏مي‌شوند كه بايد آنها را به گونه‌اي مرتب كرد كه يك سري كمي را تشكيل دهند، مثلاً اگر بخواهيم موقعيت دو فرد ‏يا دو گروه را با هم مقايسه كنيم، چگونه مي‌توانيم اين كار را انجام دهيم. اگر قطعاً بپذيريم كه در موقعيت اجتماعي، ‏عناصري همچون ثروت‌هاي مادي، ‌ميزان مشاركت در امور اجتماعي، زمينه خانوادگي و ميزان درآمد دخيل هستند، ‏در اين صورت چگونه مي‌توانيم موقعيت اجتماعي افرادي را كه آموزش پائيني دارند ولي مشاركت آنها در امور ‏اجتماعي بالاست را با آن عده كه آموزش بالائي دارند، ولي مشاركت اجتماعي آنها پائين است، مقايسه كنيم. مثال ‏ديگري مي‌آوريم، فرض كنيم مي‌خواهيم نگرش دو فرد يا دو گروه را نسبت به یک حزب سياسي بسنجيم، بعضي ‏ممكن است با همه سياست‌هاي حزب بكلي مخالف باشند، برخي ممكن است با رشته‌اي از سياست‌هاي حزب ‏مخالف ولي با بعضي ديگر موافق باشند، بعضي ممكن است تنها بخاطر اينكه عضويتشان را نسبت به حزب ديگري ‏نشان دهند از حزب حمايت مالي كنند و سايرين ممكن است از كانديداهاي خوب حمايت كنند ولي سياست‌هاي ‏حزب را محكوم كنند، در اين صورت چگونه مي‌توان اين افراد يا گروهها را از نظر طرفدار بودن و يا غيرطرفدار بودن ‏نسبت به اين مسئله خاص مقايسه كرد؟ اين كار از طريق شاخص‌بندي انجام مي‌شود. يعني معرف‌هايي را كه از ‏طريق تجزيه متغير بدست آورده ‌بوديم و تك تك اندازه‌گيري كرده‌‌ايم، مجدداً‌ جمع‌بندي مي‌كنيم. ‏


فرايند فرمول شده شاخص‌سازي
‏6- روش‌هاي شاخص‌سازي: در شكل ساده شاخص‌سازي محقق پس از آنكه نشانه‌ها يا معرفهاي مناسب را ‏انتخاب كرد، به تركيب آنها مي‌پردازد. در اين تركيب محقق مي‌تواند وزنهاي (‏weights ‎‏ ) نسبي هر يك از مواد و ‏نيز روشهاي محاسبه و دامنه تغييرات آنها را بطور دلخواه و ذهني حساب كند. شكل پيچيده‌ اين كار نيز استفاده از ‏فنون پيچيده آماري مربوط به رگرسيون چند متغيره (چندگانه) (‏multiple Regression‏ ) و روش تحليل ‏عاملي( ‏factorial Analysis‏ ) است. وظيفه رگرسيون چند متغيري اين است كه به تبيين واريانس متغير وابسته ‏كمك مي‌كند و اين وظيفه را تا حدودي از طريق برآورد مشاركت متغيرها (دو يا چند متغير مستقل) در اين ‏واريانس به انجام مي‌رساند. به كمك اين روش مي‌توانيم رابطه هر تعداد متغير مستقل را در تغييرات متغير وابسته ‏برآورد كنيم. مثلاً: اگر در يك تحقيق معادله رگرسيون براي متغيرهاي ذيل عبارت از ‏ ‏ +0/39‏ ‎ y= ‎‏0/67 ‏باشد، سهم متغير مستقل اول را (ميزان تحرك اجتماعي) را در تغيير متغير وابسته (كيفيت زندگي) بيشتر مي‌داند ‏تا متغير مستقل دوم(مشاركت سياسي) و تفسير آن چنين است كه كيفيت زندگي 67درصد تابع تحرك اجتماعي و ‏‏39 درصد تابع مشاركت سياسي است .‏
‏(كيفيت زندگي= ‏y، ميزان تحرك اجتماعي =‏ ‏ و ميزان مشاركت سياسي =‏ ‏)‏
با اين همه در تحليل نتايج چنين معادلاتي مي‌بايست جانب احتياط را نيز در نظر داشت چه آنچه كه در علوم ‏اجتماعي و رفتاري متاسفانه باعث دشواري تحليل در اين موارد مي‌گردد، رابطه متغيرهاي مستقل با يكديگر نيز ‏هست، نمودار زير اين مطلب را بخوبي نشان مي‌دهد.‏
‏ از جمله روشهاي ساده شاخص‌سازي، مي‌توان به جمع‌بندي تعداد پاسخ‌هاي صحيح به سئوالات را كه تصور مي‌رود ‏در ارتباط با مفهوم مورد نظر باشد، اشاره كرد، كه اينك در قالب 2 مثال تشريح مي‌گردد.‏
مثال1: فرض كنيد مي‌خواهيم شاخص تركيبي براي سنجش ميزان اعتماد بين افراد بسازيم و در پرسشنامه براي ‏سنجش اين مسئله سه سئوال زير مطرح شده بود :‏
‏(1)‏ عده‌اي عقيده دارند كه اگر مراقب اطرافيان و نزديكان خود نباشيد، افراد به بهره‌گيري از شما خواهند ‏پرداخت.‏
‏(2)‏ عده‌اي ديگر بر اين عقيده اند كه، دليلي ندارد در مورد مسئله‌اي نگران باشيد، چرا كه غالب مردم به فكر ‏بهره‌گيري از شما نخواهند بود.‏
‏(3)‏ نظر شما در مورد اين مسئله چيست؟ نام كد (استفاده بودن)‏
‏-‏ احساس شما نسبت به ساير افراد در اين شهر چيست؟ آيا فكر مي‌كنيد بتوان به بيشتر آنها اطمينان كرد و ‏يا اينكه فكر نمي‌كنيد بيشتر آنها قابل اطمينان نيستند؟ نام كد (اطمينان به همشهريان)‏
‏-‏ اگر بخواهيد نظري راجع به افرادي كه در اين شهر آنها را مي‌شناسيد بدهيد، آيا فكر مي‌كنيد از هر ‏فرصتي براي كمك به ديگران استفاده مي‌كنند يا اينكه اصولاً تعدادي به نحوي گرفتارند كه حتي ‏نمي‌توانند به وضع خودشان برسند؟ نام كد (كمك به افراد ديگر)‏
اولين مرحله در تعيين عملي بودن تركيب، 2 و يا تعداد بيشتري از اين سئوالات به يك مقياس واحد اين است كه ‏اين اقلام (‏items‏) بطور نزديكي در ارتباط با يكديگر و پيوسته هستند. معمولاً وقتی چند تا از سئوالات كه عنوان ‏مشابهي دارند، همبستگي‌هاي نسبتاً بالائي (بين 60 تا 80 درصد) با يكديگر نشان می دهند و نيز همبستگي بين ‏خود آنها از همبستگي شان با سئوالات ديگر بيشتر باشد، در اين صورت نمي‌توان آنها را به يك مقياس واحد تبديل ‏كرد. فرض كنيم نتايج تجزيه و تحليل مقدماتي نشان داده است كه هر سه سئوال مربوط به اعتماد بين افراد ‏همبستگي هاي نسبتاً بالائي (متوسط 70 درصد) با يكديگر دارند و نيز همبستگي آنها با يكديگر بالاتر از سئوالات ‏ديگر بوده است. بر اساس اين يافته‌ها اقدام به تركيب اين سه سئوال به صورت يك مقياس واحد مي‌کنيم، براي اين ‏كار به ترتيب زير عمل مي‌كنيم : ابتدا كنترلي بر تعداد پاسخها نبود، متفرقه و بي‌نظر انجام شد و مشخص گرديد كه ‏تنها 1درصد پاسخها چنين بود، سپس تمام كدهائي را كه جاي جوابهائي « نمي‌دانم»، « اظهارنشده» و يا اشكال ‏ديگر غير از سه آيتم مورد نظر بوده، از نظر سئوالات خارج شدند، بعد از آن كه با پس و پيش کردن و براي پاسخ به ‏‏2 سئوال اعتماد به همشهريان و كمك به افراد ديگر، كدها تغيير يافت، دليل اين كار اين بود تا اطلاعات به گونه‌اي ‏مرتب شوند كه پاسخها براي سه آيتم در همان جهت اعتماد، جريان داشته باشند. در شكل اوليه كدبندي، نام كد ‏اولين سئوال استفاده كردن است كه نشانگر عدم اطمينان است. در حاليكه 2 آيتم ديگر نشانگر اعتماد بودند. فايده ‏پس و پيش كردن و برگردانيدن كدها بسوي اعتماد به همشهريان و كمك به افراد ديگر اين است كه مقياس بدست ‏آمده به صورتي خواهدشد كه نمرات بالاتر نشانگر اعتماد بيشتر خواهند بود. اين كار تفسير را نيز ساده مي‌كند، ‏سپس ارزشهاي ثبت شده براي هر پاسخگو در سه آيتم نشانگر اعتماد جمع شده از مجموع آنها متغير جديدي ‏تشكيل مي‌شود. در اين حالت نمره هر فرد از حداقل 3 (نمره يك در هر يك از سه سئوال) تا حداكثر 9 در نوسان ‏خواهد بود.‏
سوال پاسخهاي ممكن كداصلي وزن‌درشاخص
استفاده بودن استفاده مي‌برند ‏1‏ ‏1‏
بعضي استفاده مي‌برند ‏3‏ ‏2‏
استفاده نمي‌برند ‏5‏ ‏3‏
اعتماد به ‏همشهريان به بيشتر آنها مي‌توان اعتماد كرد ‏1‏ ‏3‏
به نيمي ‌مي‌توان ‌و به ‌نيمي‌ ديگر نمي‌توان ‏3‏ ‏2‏
بيشترآنها قابل اطمينان نيستند ‏5‏ ‏1‏
كمك به افراد
ديگر از فرصت براي كمك به ديگران استفاده ‏مي‌كند ‏1‏ ‏3‏
بعضي كمك مي‌كنند و بعضي نمي‌كند ‏2‏ ‏2‏
بيشتر آنها كمك نمي‌كنند ‏5‏ ‏1‏
مثال 2: شاخص‌بندي براي متغير رفاه اقتصادي: در مطالعه‌اي كه براي درس تحقيق عملي براي دانشجويان پزشكي ‏دانشگاه تهران صورت گرفته‌است، اين فرضيه را مطرح كرده بودند كه اين دانشجويان غالباً از رفاه نسبي برخوردارند. ‏چنانكه مشخص است مفهوم رفاه نسبي متغيري است تابع (وابسته) و معرفهائي که تواماً نشانگر وضعيت رفاه ‏خانوادگي هستند. براي سنجش اين مفهوم در پرسشنامه آيتم‌هائي را كه معرف وضعيت رفاه خانوادگي هستند، مورد ‏سئوال قرار داده شد. اين آيتم‌ها بقرار زير بودند:‏
‏-‏ براي سنجش درآمد ماهانه رئيس خانواده :‏
‏1-‏ ‏ ميزان سنجش تقريبي درآمد فعلي پدر (در صورت فوت پدر منبع اصلي درآمد خانواده) در ماه چقدر ‏است؟ الف- (200-100 هزار تومان) ‏
‏2-‏ ‏ ب- (300-200هزار تومان) ‏
تعداد امتياز
‏5‏
‏18‏
‏14‏
‏9‏‏4‏ ‏110-70‏
‏150-111‏
‏190-151‏
‏230-191‏
‏290-231‏
ج- (400-300 هزار تومان) د- (500-400 هزار تومان) هـ- بيشتر از 500 هزار تومان ‏
‏2- سئوال بعدي كه از ما ملاكي براي سنجش رفاه اقتصادي مي‌توانست باشد، وضعيت مسكن خانواده دانشجو بود ‏كه پاسخ آن بدين شكل تنظيم شده بود:‏
و بالاخره معرف سوم با مخارج دريافتي دانشجو از خانواده در هر ماه بود كه به صورت سئوال باز مطرح شده بود و در ‏مرحله استخراج نتايج با در نظر گرفتن دامنه تغييرات به طبقات 4 گانه ذيل تقسيم بندی شده:‏
بعد از جمع‌آوري اطلاعات لازم بود که براي سنجش فرضیه، اطلاعات در مورد 3 سئوال فوق را بررسی نمود.‏
مثلاً، اگر دانشجويي گروه درآمدي پدر يا سرپرست خانواده‌اش گروه 2 (300-200هزار تومان)بوده است، مسكن آنها ‏شخصي و دانشجويي كه ماهانه بطور متوسطه كمتر از 50 هزار تومان از خانواده دريافت مي‌كرده براي اندازه‌گيري ‏موقعيت اقتصادي خانواده او اينگونه عمل مي‌كنيم. ‏
‏ =(ضريب* مخارج دريافتي)+(ضريب*مسكن شخصي)+(ضريب* امتياز گروه درآمدي)‏
‏ 120=(2*10)+ (2*20) + (3*20)‏
بعد از اينكه براي همه دانشجويان (جامعه نمونه) كه در مطالعه مورد نظر 50 نفر بودند، اين شاخص عددي بدست ‏آمد، با در نظر داشتن دامنه تغييرات يعني تفاوت بين حداقل و حداكثر امتياز كه در اينجا از حداقل 50 تا حداكثر ‏‏290 در نوسان بوده توزيع فراواني امتيازات را در طبقاتي (به صورت متغير پيوسته) آورده‌ايم كه نتيجه اين‌چنين ‏بود. با در نظر گرفتن توزيع فراواني واحدهاي جامعه نمونه متوجه مي‌شويم كه طبقه داراي امتيازات 110 تا 150 ‏بالاترين حد را داراست (‏mode‏) ، يعني بيشترين فراواني در اين طبقه منعكس است. حد ميانگين اين طبقه را ‏حساب مي‌كنيم و از اين پس امتيازات كمتر از اين حد متوسط (130) را نشانگر عدم برخورداري از رفاه خانوادگي و ‏امتيازات بالاتر از آنرا نشانگر رفاه نسبي خانواده مي‌دانيم. در خاتمه براي پي بردن به معني‌دار بودن تفاوت بين ‏امتيازات كمتر از 130 و بالاتر، آزمون ‏ ‏ را انجام مي‌دهيم تا ببينيم آيا مي‌توان نتيجه بدست آمده را تعميم داده ‏و آنرا ناشي از تصادف ندانسته و حكم به صحت فرضيه داد؟‎*‎‏ در چنين مواردي براي تعيين حدي كه بتوان آن را ‏ملاك قضاوت قرار دهيم، منطقاً از شاخصهاي تمايل مركزي استفاده مي‌گردد. ‏

در مواردي كه نفرات انتهاي بالا يا پايين در نمونه‌ها زياد باشد و يا تعداد زيادي از آنها با هم مساوي باشند، ميانگين ‏شاخص خوبي نيست، هم چنين تعيين ميانه (‏median‏) نيز هنگاميكه نمرات مساوي در مقياس زياد باشد، دشوار ‏است، در اين حال استفاده از ‏mude‏ كه تنها شاخص اندازه‌گيري تمايل مركزي است و براي مقياسهاي اسمي نيز ‏مي‌توان آن را بكار برد، مرجع است.‏

منبع: سايت دكتر مروت آزادبخت

 

 

 

بنر ایران کنفرانس

ایران کنفرانس

بانك موضوع پايان نامه

معرفي پايگاه هاي اطلاعاتي علمي

حمايت از پايان نامه ها

RssFeed

-->